روضه های حضرت رقبه س

« روضه‌اي از فاطمه بنت الحسين»

 

فاطمه بنت الحسين گويد:

كنار خيمه ايستاده بودم و نظاره‌گر بدنهاي قطعه قطعه و بي‌حرمتي دشمنان بودم و در اين فكر مي‌كردم كه دشمن سرانجام با ما چه خواهد كرد.

ناگهان سواره‌اي ديدم كه به طرف خيمه زنان حمله‌ور شد و با نيزه آنان را مي‌زد و چادر و معجر از سر آنان مي‌كشيد در حالي كه همه فرياد مي‌زدند:

« وا جدّاه، وا ابتاه، واحسيناه»

با ديدن اين منظره به خود لرزيدم؛ ناگهان ديدم ظالمي آهنگ من كرد و به سوي من مي‌آيد.

فرار كردم به قصد اينكه شايد بتوانم از دست او فرار كنم ولي او همچنان مرا دنبال مي‌كرد و چنان با كعب نيزه به شانه‌ام زد كه با صورت روي زمين افتادم در حالي كه خون از سر و صورتم جاري بود بيهوش شدم.

وقتي چشم باز كردم عمّه‌ام را بالاي سر خود مشاهده كردم كه گريه كنان مي‌فرمود:

برخيز تا به خيمه برادرت زين‌العابدين ع برويم و از حال او باخبر شويم.

گفتم : آيا جامه‌اي هست تا سرم را از چشم ديگران بپوشانم؟

زينب كبري     س     فرمودعمَّتُكِ مِثلُك»

اما بعد به همراه همّه‌ام زينب به خيمه برادرم زين‌العابدين آمديم و ديدن چنان بستر از زير پاي برادرم كشيده‌اند كه با صورت روي زمين افتاده بود به طوري كه طاقت نشستن ندارد، براي ما گريه مي‌كرد، ما براي او[1].

 

« كودكان گرسنه و غربت زينب »

حضرت زين‌العابدين ع فرمودند:

هنگامي كه در خرابه شام قرار داشتيم، روزي عمّه‌ام زينب       را ديدم كه ديگي بر روي آتش قرار داده . به ايشان گفتم: عمّه جان اين ديگ چيست؟

فرمود: كودكان گرسنه‌اند، خواستم به آنها وانمود كنم كه برايشان غذايي مي‌پزم تا بدين سان آنها را خاموش سازم[2].

راوي گويد:

هنگامي كه غروب آفتاب مي‌شد مردم دمشق دستان كودكان خويش را مي‌گرفتند و براي اهلبيت ترحّم مي‌نمودند وكودكان به تماشاي آنها به خرابه شام مي‌آمدند، پس از آن راهي خانه‌هايشان مي‌شدند. در يكي از روزها دختر سه ساله امام با ديده‌اي حسر‌ت‌بار از اشك به آن جمع مي‌نگريست و با دلي دردناك خطاب به عمّه‌اش زينب فرمود:

اي عمّه جان اينها به كجا مي‌روند؟

حضرت زينب    فرمود:

اي نور چشمان ما، اينان راهي خانه و كاشانه خويش هستند!

آنگاه آن مظلومه خردسال سئوال كرد، عمّه جان مگر ما خانه و كاشانه نداريم؟

زينب كبري          فرمود:

ما در اينجا غريبيم و خانه‌اي در اينجا نداريم. خانه ما در مدينه پيامبر است.

با شنييدن اين سخن صداي ناله و شيون رقيه سه ساله بلند گشت و مي‌فرمود:

« آه از غريبي، واي از محنت و زاري[3]»

 

« چه كسي مرا يتيم كرده؟

روزي دختر سه ساله امام حسين ع كه در خرابه شام در خواب به سر مي‌برد، ناگاه از خواب پريد در حالي كه سخت پريشان به نظر رسيد و جوياي پدر شد و پرسيد:

پدرم كجاست؟! من هم اكنون او را ديدم!

بانوان حرم چون اين سخن از او شنيدند، گريستند و كودكان ديگر نيز ناله و زاري سردادند.

چون صداي شيون و گريه آنان بلند شد، يزيد از خواب پريد و پرسيد:

اين گريه و زاري از كجاست؟

پس از جستجو، يزيد را از جريان باخبر كردند، يزيد گفت:

سر پدرش را نزد او ببريد!

آن سر مقدّس را در زير سرپوشي قرار داده، در مقابل او نهادند.

كودك پرسيد: اين چيست؟

گفتند : سر پدرت حسين است.

دختر امام حسين ع  سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد ناله‌اي از دل كشيد و بي‌تاب شد و فرمود:

اي پدر چه كسي تو را به خونت رنگين كرده؟!

چه كسي رگهاي تو را بريد؟!

اي پدر! چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟!

اي پدر! بعد از تو به چه كسي دل ببندم؟!

چه كسي يتيم تو را بزرگ خواهد كرد؟!

اي پدر! انيس اين زنان و اسيران كيست؟!

اي كاش! من فدايت شده بودم!

اي كاش! من نابينا شده بودم!

اي كاش! من در خاك آرميده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمي‌ديدم!

آنگاه لب كوچك خود را بر لبهاي پدر نهاد و گريه شديدي كرد و از هوش رفت.

هر چه تلاش كردند به هوش نيامد و اين مظلومه حسينu در شام به شهادت رسيد[4].

آري؛

در هنگام وداع امام حسين ع  به او فرموده بود كه :

به نزد تو باز خواهم گشت.

 

« رقيه بيت الاحزان زينب  »

بعد از اينكه حضرت رقيه از شدّت غم و  از آثار جراحات تازيانه در كنار سر مطهّر سيدالشهدا به آغوش شهادت رفت، او را براي غسل مهيّا كردند.

و در آن هنگام كه زن غسّاله، بدن رقيه را غسل مي‌داد، ناگاه دست از غسل كشيد و گفت: سرپرست اين اسيران كيست؟

حضرت زينب   س    فرمود:

اي زن چه مي‌خواهي؟

آن زن گفت: اين دختر به چه بيماري مبتلا بوده كه بدنش كبود و سياه است.

عليّا مخدّره فرمود:

اي زن او بيماري نداشته بلكه جاي اين كبوديها آثار تازيانه و ضربه‌هاي دشمن است كه بر او وارد كرده‌اند.

پس يزيد دستور داد، چراغ و تخته غسل را ببرند و او را با همان لباس كهنه‌اش در آن خرابه دفن كنند. و چون از آن خرابه فارغ شدند، زينب كبري       خطاب به مردم شام فرمود:

اي اهل شام ، از ما در اين خرابه‌ها امانتي نزد شما باقي مانده است؛ هرگاه كنار قبرش برويد، آبي بر سر مزارش بپاشيد و چراغي در كنار قبرش روشن كنيد كه او دراين ديار غريب است پس جان شما و جان اين امانت3.

آري؛

به راستي كه او در آنجا غريب و تنها ماند تا چندين ماه بعد غربت دمشق ازدياد گرديد و عمّه پُر داغش را در نزديكي او به خاك سپردند و ايشانند كه سرشت از ديدگان جاري مي‌كنند.

مي‌توان شباهت‌ها ميان آن دو بانوي عشق يافت:

اگر زينب    س    شاهد تن بي سر حسينu بود ، روزگاري دختري سري بدون بدن يافت.

اگر زينب اسير تازيانه‌هاي كفر شد، روزگاري زن غساله كبودي بدن را سئوال نمود.

اگر زينب    س    را با نفس خسته‌اش سوار محمل كردند، روزگاري دختري از ناقه به زير افتاد كه نفس به شماره افتاد.

اگر زينب را به كفر پيوند زدند، روزگاري كافران دختركي را خارجي دانستند و از دفن در قبرستان مسلمين جلوگيري كردند و او را در خرابه‌اي دفن نمودند.

 

 

پیوست ها:....................................................................................................................

1: بحارالانوار ج 45 ص 60.

2: . قصه كربلا ص 519 .روضه الحسین ع

3: رياض القدس ج 2 ص 237 .

تمامی مطالب در کتاب روضه الحسین ع



 

 

 

 

مداحان بخوانند:

چند سخن از بزرگان

خطاب به ذاكران اهلبيت عليه السلام

امام خميني(ره):

1.  روضه امام حسين ع براي حفظ مكتب سيّدالشهدا ع است.

2. آن كساني كه مي‌گويند روضه امام حسين ع را نخوان ! اينها نمي‌فهمند مكتب سيّدالشهداع  چه بوده است. 

3. حرف سيّدالشهداع حرف روز است و حرف روز را سيّدالشهداع  آورده و دست ما داده است و هر مكتبي كه هياهو مي‌خواهد بايد پايش سينه بزنند.

4. گريه كردن بر شهيد، زنده نگه داشتن نهضت است. نهضت امام حسين ع  را حفظ كنيد كه ملّت ما را اين مجالس حفظ كرده است.[1]

مقام معظم رهبري:

1.  مداحي و ستايشگري در حقيقت ستايش نيكي و معنويت است.

2.  چه دنيايي است اين دنياي خواندن و گريه كردن براي اهلبيت ع .

3.  كسي فكر نكند كه مداحي شغل است، البته مداحي بهترين حرفه‌هاست.

4.  مديحه گو بايد عالم به اوضاع سياسي و مسائل روز باشد.

5.  اشعاري كه خوانده مي‌شود بايد هدفمند باشد.

6.  اشعار بايد موجب آگاهي مخاطبان به افكار و عقايد اهلبيت ع شود.

7.  اشعار بايد موجب فزوني محبّت به اهلبيت ع شود.[2]

شهيد مرتضي مطّهري :

   امام حسين ع در راه امر به معروف و نهي از منكر ، يعني در راه اساسي‌ترين اصلي كه ضامن بقاء اجتماعي اسلامي است كشته شد . در راه آن اصلي كه اگر نباشد، دنبالش تفرّق است . دنبالش گنديدن پيكر جامعه است[3].

مرحوم آيت الله بهجت:

اگر يكي از مداحي‌هاي شما قبول شود،شما را به عرش مي‌برند.

مرحوم كوه‌كمره‌اي:

1. سخني نگوييد كه از آن براي اباعبدالله uو خاندان گرامي او خواري فهم شود.

2. گنهكاران را مغرور نكنيد و جرئت به فاسقان ندهيد. زيرا آگاه كسي است كه مردم را از رحمت خدا نوميد نسازد و از مكر و عذاب خدا در امان مقرّر ندارد.

3.  ترويج باطل نكنيد و مدح فاسق و فاجر ننمائيد و از غنا اجتناب كنيد.

4. براي اخبار، توجيهات فاسد و باطل نكنيد و در آنها تصرّفات بارد و ركيك نكنيد .[4]

شيخ حسين(نجّار):

        امر امام حسين ع همان امر خداوند است، اگر كسي ستايشگري امام ع كند در حقيقت خداوند را ستايشگري كرده است.[5]

 

پیوست ها:.................................................................................................................

1سخنراني امام (ره) در جمع واعظين تهران.تيرماه 1358.   

2   سخنراني امام (ره) با روحانيون تهران.آبان ماه  1358.

3.   سخنراني رهبري در جمع مداحان.دي ماه 1368.

4 . رجوع شود به كتاب در كربلا چه گذشت ؟ تأليف قمي (ره) ص 904.

5. در ادامه موارد به استناد از علما و روحانيون و ديدار مستقيم اين حقير با مرحوم دولابي، آيت الله بهجت و شيخ حسين نجّار نقل شده است.

حماسه حسيني ج 2 ص 76.

تمامی مطا لب در کتاب روضه الحسین ع

 

حضرت معصومه س

زندگینامه حضرت معصومه س

 

حضرت معصومه علیهاالسلام در اول سال 173 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكی و طهارت نفس به او طاهره می‎گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگی و در روز دوازدهم ربیع‎الثانی سال 201 هجری قمری در قم رحلت نمود كه امروز بارگاه ملكوتی و مرقد مطهرش همچون خورشیدی در قلب شهرستان قم می‎درخشد و همواره فیض بخش و نورافشان دل‎ها و جان‎های تشنه معارف حقانی است.

آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه‎ای از وجود حضرت زهرا سلام الله علیها بود. در طهارت نفس امتیازی خاص و بسیار والا داشت كه امام هشتم برادر تنی آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند. فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارنی»؛ كسی كه حضرت معصومه علیهاالسلام را در قم زیارت كند مانند آن است كه مرا زیارت كرده است.

مقام علم و عرفان ایشان در مرحله‎ای است كه در فرازی از زیارتنامه غیر معروف ایشان چنین می‎خوانیم: «السلام علیك یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه»؛ سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر. و باز می‎خوانیم: «السلام علیك ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»؛ سلام بر تو ای بانو پسندیده نیك سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاك طینت، پاك روش، شایسته و پسندیده.

حضرت معصومه علیهاالسلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جای پای حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش برای اثبات حق كوشید تا جایی كه جانش را فدای ولایت نمود و شهد شهادت نوشید.

بیشتر بدانیم:

 حضرت رضا علیه السلام در فرازی از زیارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوییم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فان لك عندالله شانا من الشان». (ای فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پیشگاه خداوند دارای مقامی بس ارجمند و والا هستی.) امام صادق علیه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه علیها‎السلام در توصیف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودی بانویی از فرزندانم به سوی آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسی بن جعفر است و با شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت می شوند.

خاندان عصمت پیامبر در انتظار آن بودند كه این دختر ممتاز چشم به این جهان بگشاید تا قلب و روی آنان را به دیدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذیقعده برای حضرت رضا علیه السلام و دودمان نبوت و آل علی علیه السلام پیام آور شادی مخصوص و پایان بخش انتظاری عمیق و شور آفرین بود زیرا حضرت نجمه فرزندی جز حضرت رضا علیه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نیز دارای فرزندی نشده بود. از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا علیه السلام یعنی سال 148 هجری قمری و سال ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام سال 173 و بین این دو ولادت بیست و پنج سال فاصله بود و از طرفی امام صادق علیه السلام ولادت چنان دختری را مژده داده بود، از این رو خاندان پیامبر بی‎صبرانه در انتظار طلوع خورشید وجود حضرت معصومه علیهاالسلام بودند. هنگامی كه وی چشم به جهان گشود به راستی كه آن روز برای اهل‎بیت عصمت به خصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله علیها روز شادی و سرور وصف ناپذیر و از ایام الله بود زیرا اختری از آسمان ولایت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا می‎داد و چشم‎ها را روشن می‎كرد و به كانون مقدس اهل‎بیت علیهم السلام گرمی و صفا می‎بخشید.

این سوال كه پیامبر اسلام با آن كه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بیشتر دوست می‎داشت و به او بیشتر اعتبار می‎داد. سوالی است كه درباره حضرت معصومه علیهاالسلام نیز صادق است كه چرا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام با داشتن دختران بسیار به حضرت معصومه علیهاالسلام توجه می‎كرد و در میان آنها این دختر به آن همه مقامات نایل شد. پاسخش این است که در آیات قرآن و گفتار پیامبر و امامان به طور مكرر معیار، داشتن علم، تقوا و جهاد و سایر ارزش‎های والای انسانی است.

به راستی كه حضرت معصومه علیهاالسلام همچون جده‎اش حضرت زهرا سلام الله علیها در معیارهای ارزشی اسلام یكه‎تاز عرصه‎ها و در علم و كمالات و قداست گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. وی تافته‎ای ملكوتی و جدا بافته و ساختار وجودی او از دیگران ممتاز بود. همان گونه كه پیامبر اکرم در شان حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «فداها ابوها»؛ (پدرش به فدایش باد)، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز در شان حضرت معصومه علیهاالسلام فرمود: «فداها ابوها.» حضرت معصومه علیهاالسلام همنام حضرت فاطمه زهراست در این نام رازها نهفته است. یكی از رازها این بود كه در علم و عمل از رقبای خود پیشی گرفته و دیگر این كه از ورود شیعیان به آتش دوزخ جلوگیری می‎نماید.

همچنین از نظر كمالات علمی و عملی بی نظیر است دیگر این كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی نیست ولی مطابق مكاشفه‎ای كه برای بعضی از اولیای خدا روى داده امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام فرمودند: «كسی كه مرقد حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت كند به همان مقصودی نایل خواهد شد كه از زیارت قبر حضرت زهرا سلام الله علیها نایل می‎شود. از دیگر مشابهت‎های حضرت معصومه علیهاالسلام به حضرت زهرا فداكاری ایشان در راه اثبات ولایت بود زیرا حضرت معصومه علیهاالسلام نیز آن چنان تلاش كرده جان خود را فدا نمود و به شهادت رسید. یعنی حضرت معصومه علیهاالسلام نیز با كاروانی از حجاز به سوی خراسان برای دیدار چهره عظیم ولایتمداران عصر یعنی برادرش حضرت رضا علیه السلام حركت كرده تا یار و یاور او باشد ولی در مسیر هنگامی كه به سرزمین ساوه رسید دشمنان خاندان نبوت در یك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ریختن زهر در غذایش او را مسموم ساختند كه بیمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسید.

همانگونه كه حضرت زهرا سلام الله علیها با استدلال‎های متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی علیه السلام را تبیین می‎كرد، حضرت معصومه علیهاالسلام نیز چنین بود. روایاتی كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولایت علی علیه السلام است كه با اثبات ولایت او ولایت امـامـان معصوم نیز ثابت می‎شود برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می‎كنند كه فرمود: پیامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روی پرده‎ای در قصر بهشت دید كه چنین نوشته شده: «لا اله الا الله محمدا رسوله علی ولی القوم»؛ (معبودی جز خدای یكتا و بی‎همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و رهبر مردم است) و بر روی پرده درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شیعت علی هم الفائزون»؛ (شیعیان علی رستگارند). نیز با چند واسطه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‎كند كه فرمود:«الا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»؛ آگاه باشید! كسی كه با حب آل محمد از دنیا برود شهید از دنیا رفته است. یكی از روایات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله علیها می‎رسد این است كه: حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: آیا سخن رسول خدا را فراموش كرده‎اید كه در روز عید غدیر خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم علی هم مولا و رهبر او است و نیز به علی فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسی به موسی (ع) است. به این ترتیب می‎بینیم حضرت معصومه علیهاالسلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جای پای حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش برای اثبات حق كوشید تا جایی كه جانش را فدای ولایت نمود و شهد شهادت نوشید.

مقام علم و عرفان ایشان در مرحله‎ای است كه در فرازی از زیارتنامه غیر معروف ایشان چنین می‎خوانیم: «السلام علیك یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه»؛ سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر. و باز می‎خوانیم: «السلام علیك ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»؛ سلام بر تو ای بانو پسندیده نیك سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاك طینت، پاك روش، شایسته و پسندیده.

شخصیت‎های بزرگ دین ارج و منزلت بسیار والایی برای حضرت معصومه علیهاالسلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله علیها مقایسه می‎كنند:

حضرت امام خمینی (قدس سره) در قصیده‎ای كه شامل 44 بیت است او را با حضرت زهرای اطهر مقایسه كرده در بخشی از آن می‎گوید:

دختر چون این دو در مشیمه قدرت                                                    نــامد و نایـد دگــر هماره مــقدر

آن یك امواج علــم را شده مبــدا                                                      ویـن یك افواج حلم را شده مصدر

آن یــك در عالـــم جلالـت كـعبه                                                        وین یك در ملك كبریایـی مشــعر

لم یلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم                                                  دخــت خدایـند این دو نــور مطهر

آن یــك خـاك مدینـه كـرد مزین                                                         صفــحه قم را نمود این یـك انــور

خاك قم ایـن كرد از شـرافـت جنت                                                   آب مــدینه نـمـوده آن یك كــوثر

 

در مدح حضرت معصومه س

.

 

ادامه نوشته

صل علی محمد بوی خمینی آمد

کوچه گلباران کنید    آمد صدای پای یار

هوای شهر عطر آگین است --- قم بهر قدوم رهبری آذین است

با آنکه هوای مهر سرد است ولی --- امروز هوا هوای فروردین است

مه پاره انقلاب قم می‌آید --- اسطوره عشق ناب قم می‌آید

صد طعنه اگر زنند من گویم --- احیاگر آفتاب قم می‌آید.

آواز خوش ترانه‌ای می‌آید --- خوش‌حالی بی کرانه‌ای می‌آید

با شور و شعف چلچله‌ها می‌خوانند --- سید علی خامنه‌ای می‌آید

 

 

جزييات سفر رهبر انقلاب به قم

مسوول ستاد تبليغات استقبال از رهبر معظم انقلاب رئوس برخي برنامه ها و ديدارهاي معظم له در سفر به قم را تشريح کرد.
به گزارش مشرق به نقل از برنا، حجت الاسلام و المسلمين نبوي، اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب اسلامي پس از ورود به شهر مقدس قم و برگزاري مراسم استقبال از ايشان، سخنراني عمومي در جمع اقشار مختلف مردم قم خواهند داشت.
وي همچنين گفت: نشست با عموم طلاب اعم از خواهر و برادر، جلسه با طلاب غيرايراني، نشست مشترک با نخبگان حوزوي و دانشگاهي، نشست با جامعه مدرسين و شوراي عالي حوزه هاي علميه، جلسه با خانواده شهدا و جانبازان، نشست با بسيجيان، از جمله ديدارهاي رهبر فرزانه انقلاب در قم است.
حجت الاسلام و المسلمين نبوي افزود: رهبر انقلاب همچنين در اين سفر پر خير و برکت، ديدارهاي صميمانه اي نيز با مراجع تقليد خواهند داشت.
معاون تبليغ حوزه هاي علميه در ادامه با اشاره به اين که زمان دقيق سفر معظم له به قم هنوز مشحص نيست، اما اين سفر اواخر هفته آينده انجام مي شود، اضافه کرد: طبعا ويژگي بارز اين سفر وجود بارگاه ملکوتي حضرت معصومه (س) و حوزه علميه قم است و رهبر فرزانه انقلاب به قم به عنوان پايتخت فکري شيعيان جهان عنايت و توجه خاصي دارند.
حجت الاسلام و المسلمين نبوي تأکيد کرد: بي شک ملاقات نزديک حوزويان با رهبر انقلاب و ارايه گزارش از سير تحولات حوزه در حضور معظم له و کسب رهنمودهاي ايشان در رشد و بالندگي حوزه نقش بسيار مهم و تعيين کننده اي دارد.
وي همچنين درباره واکنش و حساسيت بيش از حد رسانه هاي بيگانه نسبت به اين سفر تصريح کرد: اين که مي بينيم سفر ايشان به هر جاي ديگري به غير از قم اين گونه براي رسانه هاي بيگانه حساسيت‌زا نيست، به اين دليل است که آن ها بسياري از بنيان هاي تبليغاتي خود در دنيا را به واسطه سفر رهبر انقلاب به قم در معرض خطر مي بينند، به اين معنا که آن ها در دوران فتنه به اين دروغ متوسل شده بودند که روحانيت و مراجع از نظام اسلامي فاصله گرفته اند.
وي اضافه کرد: با سفر مقام معظم رهبري و ديدارهاي صميمانه ايشان با عموم حوزويان و به ويژه مراجع عظام تقليد، توطئه‌ها خنثي مي شود و به همين خاطر است که مدام در اين راستا به ارايه تحليل هاي دروغين و ساختن شايعات بي‌اساس رو آورده اند.

 

حضرت رقیّه  به استناد تاریخ

(قدیمترین برگ تاریخى دربارة حضرت رقیّه علیهاالسلام )


مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید كه فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر كند.
دخترش به سیّد عرض كرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید كه به طریق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظیف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر كنند.
بزرگان و صلحاى شیعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در بركردند. قفل به دست هیچ یك باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سیّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحیح و سالم مى باشد، لكن آب زیادى میان لحد جمع شده است .سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گریه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر كردند. اوقات نماز كه مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سیّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .
در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ كلثوم و سكینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذكر متصدّى تولیت این اماكن شریفه است .آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا این قضیّه در حدود سال هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است .

زندگينامه حضرت رقيه

 

زندگی نامه حضرت رقیه س

بادرخشیدن حضرت  رقیه (س) در سال ۵۷هجری قمری ، خانه امام حسین (ع) وام اسحق گرمای تازه ای یافت ، حضرت رقیه (س) در اوان کودکی مادر را از دست داد و دردامان عمه اش حضرت زینب (س) تربیت شد .

علااكثر محدّثان دو دختر به نامهاى سكينه و فاطمه براى امام حسين ذكر كرده اند؛ اما علّامه ابن شهر آشوب ، و محمّدبن جرير طبرى شيعى ، سه دختر به نامهاى سكينه ، فاطمه و زينب را براى آن حضرت برشمرده اند.
در ميان محدّثان قديم ، تنها على بن عيسى اربلى ـ صاحب كتاب كشف الغمّه (كه اين كتاب را در سال 687 هـ.ق تأليف كرده است ) ـ به نقل از كمال الدين گفته است كه امام حسين شش پسر و چهار دختر داشت ؛ ولى او نيز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهاى زينب ، سكينه و فاطمه را نام مى برد و از چهارمى ذكرى به ميان نمى آورد. احتمال دارد كه چهارمين دختر، همين رقيّه بوده باشد.
مه حائرى در كتاب معالى السبطين مى نويسد: بعضى مانند محمّدبن طلحة شافعى وديگران از علماى اهل تسنّن و شيعه مى نويسند: امام حسين داراى ده فرزند، شش پسر و چهار دختر بوده است . سپس مى نويسد: دختران او عبارتند از: سكينه ، فاطمه صغرى ، فاطمه كبرى ، و رقيّه (عليهن السلام .)
آنگاه در ادامه مى افزايد: رقيّه (عليها السلام) پنج سال يا هفت سال داشت و در شام وفات كرد. مادرش (شاه زنان) دختر يزدجرد بود(يعنى حضرت رقيّه خواهر تنى امام سجّاد بود).


پاسخ به يك شبهه

مى پرسند: آيا نبودن نام حضرت رقيّه در ميان فرزندان امام حسين (عليه السلام) در كتابها و متون قديم - مانند: ارشاد مفيد، اعلام الورى ، كشف الغمّه و دلائل الامامه طبرى - بر نبودن چنين دخترى براى امام حسين (عليه السلام) دلالت ندارد؟
پاسخ : با توجّه به مطالب زير، پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود:
۱. در آن عصر، به دليل اندك بودن امكانات نگارش از يك سو، تعدّد فرزندان امامان از سوى ديگر، و سانسور و اختناق حكومت بنى اُميّه كه سيره نويسان را در كنترل خود داشتند و بالا خره عدم اهتمام به ضبط و ثبت همه امور و جزئيات تاريخ زندگى امامان موجب شده كه بسيارى از ماجراهاى زندگى آنان در پشت پرده خفا باقى بماند، بنابراين ذكرنكردن آنها دليل بر نبود آنها نخواهد شد.
۲. گاهى بر اثر همنام بودن ، وجود نام رقيّه در يك خاندان موجب اشتباه در تاريخ شده و همين مطلب ، امر را بر تاريخ نويسان اندك آن عصر، با امكانات محدودى كه داشتند، مشكل مى نموده است .
۳. گاهى بعضى از دختران دو نام داشتند، مثلاً طبق قرائنى كه خاطرنشان مى شود به احتمال قوى همين حضرت رقيّه را فاطمه صغيره مى خواندند، و شايد همين موضوع ، باعث غفلت از نام اصلى او شده باشد.
۴. چنانكه قبلاً ذكر شد و بعد از اين نيز بيان مى شود، بعضى از علماى بزرگ از قدما، از حضرت رقيّه به عنوان دختر امام حسين ياد كرده اند و شهادت جانسوز او را در خرابه شام شرح داده اند. پس بايد نتيجه گرفت كه بايد كتابها و دلايلى در دسترس آنها بوده باشد كه بر اساس آن ، از حضرت رقيّه سخن به ميان آورده اند؛ كتابهايى كه در دسترس ديگران نبوده است ، و در دسترس ما نيز نيست .
بنابراين ذكر نشدن نام حضرت رقيّه در كتب حديث قديم هرگز دليل نبودن چنين دخترى براى امام حسين (عليه السلام) نخواهد بود، چنانكه عدم ثبت بسيارى از جزئيات ماجراى عاشورا و حوادث كربلا و پس از كربلا در مورد اسيران ، در كتابهاى مربوطه ، دليل آن نمى شود كه بيش از آنچه درباره كربلا و حوادث اسارت آن نوشته شده وجود نداشته است .

پدر حضرت رقيّه
پدر بزرگوار حضرت رقيّه (عليها السلام) امام عظيم ، حسين بن على معروفتر از آن است كه نياز به توصيف و معرّفى داشته باشد.

مادر حضرت رقيه عليه السلام
مادر حضرت رقيه عليه السلام ، مطابق بعضى از نقلها (ام اسحاق) نام داشت كه قبلاً همسر امام حسن (عليه السلام) بود، و آن حضرت در وصيت خود به برادرش امام حسين (عليه السلام) سفارش كرد كه با ام اسحاق ازدواج كند و فضايل بسيارى را براى آن بانو بر شمرد.
و به نقلى ، مادر رقيه (عليها السلام) (ام جعفر قضاعيه) بوده است ولى دليل مستندى در اين باره ، در دسترس نيست .
شيخ مفيد در كتاب ارشاد ام اسحاق بنت طلحه را مادر فاطمه بنت الحسين معرفى مى كند.

سن حضرت رقيه (عليه السلام)
سن مبارك حضرت رقيه (عليها السلام) هنگام شهادت ، طبق پاره اى از روايتها سه سال ، و مطابق پاره اى ديگر چهار سال بود. برخى نيز پنج سال و هفت سال نقل كرده اند.
در كتاب وقايع الشهور و الايام آمده است كه ، دختر كوچك امام حسين (عليه السلام) در روز پنجم ماه صفر سال 61 هـ.ق وفات كرد، چنانكه همين مطلب در كتاب رياض القدس نيز نقل شده است .

فصل دوم : رقيه (عليها السلام) در عاشورا
در بعضى روايات آمده است : حضرت سكينه (عليها السلام) در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقيه (عليها السلام) باشد گفت : بيا دامن پدر را بگيريم و نگذاريم برود كشته بشود .
امام حسين ( عليه السلام ) با شنيدن اين سخن بسيار اشك ريخت و آنگاه رقيه (عليها السلام) صدا زد: بابا! مانعت نمى شوم . صبر كن تا ترا ببينم امام حسين (عليه السلام) او را در آغوش گرفت و لبهاى خشكيده اش را بوسيد. در اين هنگام آن نازدانه ندا در داد كه :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسيار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسين (عليه السلام) به او فرمود: كنار خيمه بنشين تا براى تو آب بياورم آنگاه امام حسين (عليه السلام) برخاست تا به سوى ميدان برود، باز هم رقيه دامن پدر را گرفت و با گريه گفت : يا ابه اين تمضى عنا؟
بابا جان كجا مى روى ؟ چرا از ما بريده اى ؟ امام (عليه السلام) يك بار ديگر او را در آغوش گرفت و آرام كرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد.