X
تبلیغات
اشک

اشک
اشک درمان ملامت میکند/ وقت تنهایی قیامت میکند

ماجرای خانه وحی

الف. منابع اهل سنّت:

برخی از دانشمندان و مورّخان اهل سنّت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده اند؛ چنان که سید مرتضی رحمه الله در این زمینه می گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایی که به ساحت دختر پیامبر گرامی وارد شده امتناع نمی کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفا سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»۲

کرده اند که به نمونه هایی اشاره می کنیم:

1. مسعودی: در قسمتی از آنچه در بخش اول مقاله از این مورّخ اهل سنت نقل کردیم، آمده است: «فَوَجَّهُوا اِلی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛3 پس عمر و همراهان به خانه علی علیه السلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود.»

2. نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) می گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها؛۴ به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ؛۵

 عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.

3. صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنّت می گوید: اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها؛۶

 به راستی عمر آنچنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت اجباری برای ابوبکر زد که محسن را سِقط نمود.

4. مقاتل بن عطیّه می گوید: ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَةً اِلی دارِ عَلیٍّ وَ فاطِمَةَ علیهماالسلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَةُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَةَ علیهاالسلام خَلْفَ البابِ حَتّی اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فی صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضةً حَتّی ماتَتْ؛۷

 ابابکر عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت و بر اثر آن صدمات حضرت به بستر بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت.»

5. ابن ابی الحدید نقل نموده است: ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی الله علیه و آله وعده داد که پس از مراجعت به مکّه، وسائل مسافرت دختر پیامبر را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی الله علیه و آله به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکّه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آنجا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر از مکّه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبّار بن الاسود (یا هبّار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکّه بازگشت. پپامبر صلی الله علیه و آله از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکّه با اینکه همه را بخشید و آزاد نمود خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله خون کسی که دخترش زنیب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش محسن را سقط کند، حتما مباح می شمرد.

ابن ابی الحدید می گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آنچه را مردم می گویند که فاطمه بر اثر ترس و ضرباتی که بر او وارد شد فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.۸

می گویند نقل کرده اند.

6. سکونی یکی از راویان اهل سنت است۱۰    او می گوید: «نزد امام صادق علیه السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه السلام فرمود: ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده از اینکه فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم. [پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین برمی دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می کند و از رزق شما نمی خورد پس چرا ناراحتی؟].»

سکونی می گوید: با کلمات امام صادق علیه السلام  غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمَّیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانّی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَاللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَقَّ مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصّدیقة وَ کانَ الاِمامُ لَمّا سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدَّتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلی فُلان؛۱۱ چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود: آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی اش گذاشت و گویا گریه می کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را کتک نزن و نفرینش نکن چرا که این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدّیقه گرفته است. آنگاه سکونی می گوید.همیشه امام صادق علیه السلام این گونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می شنید به یاد جدّه اش فاطمه و مصیبتهای او می افتاد و همیشه تذکر می داد و می گفت: سبب وفات و شهادت فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی یعنی عمر بر او وارد ساخت].

توجّه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنّی گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:

 وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السَّیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمَّنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها؛۱۲ سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس فرزندش محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد که به دیدن او بیایند.

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبه رو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی اش صدمه های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقلهای تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می نویسد:

 وقتی درب خانه را آتش زدم آنگاه داخل خانه شدم ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج بازوبند اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته تر شد وچنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او به نام محسن سقط شد. فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللّه ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.» سپس فریاد کشید: فضّه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می خواست مانع بردن علی شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد.۱۳

طبق نقل منابع تاریخی ،هنگامی که محاصره کنندگان خانه وحی،ناله های جانسوز حضرت زهراس را شنیدند،گروهی از آنان از انجام مأموریت منصرف شده و از همان جا گریه کنان بازگشتند،و عده ای هم که بر گرفتن بیعت اصرار می ورزیدند،امام علی ع را به زور از خانه بیرون آوردند. زبیر هم بر روی عمر شمشیر کشید که اطرافیان عمر،او را محاصره کرده و شمشیر را از دستش گرفتند و عمر آن را بر سنگی زده و شکست.۱۴

 

اشک

 

روضه حضرت فاطمه زهرا(س) از زبان مبارك خودشان

ديلمي مي‏گويد: زهرا(س) ماجراي خود را به تفصيل بيان فرموده است. از جمله فرمود:

 
سپس قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن وليد به خانه ما فرستادند تا پسرعمويم علي را براي بيعت زيانبار خود به سقيفه بني‏ساعده بيرون برند. علي كه مشغول انجام وصيّت رسول خدا ص درباره همسران او، تأليف قرآن و پرداخت هشتاد هزار درهم به سفارش آن حضرت بود، با آنان بيرون نرفت.

پس هيزم زيادي در مقابل در خانه ما جمع كردند و آتش آوردند تا خانه، و ما را به آتش كشند. من پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم كه دست از ما بردارند و ما را ياري كنند.

عمر، تازيانه را از دست قنفذ - غلام ابوبكر - گرفت و با آن به بازويم زد، چنان كه تازيانه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. عمر لگدي به در كوبيد و آن را به طرف من فشار داد و من كه آبستن بودم، به صورت روي زمين افتادم. آتش شعله مي‏كشيد و صورتم را مي‏گداخت. عمر چنان به صورتم سيلي زد كه گوشواره‏ام بر زمين افتاد و درد زايمان به سراغم آمد. پس محسن را كشته بي‏گناه سقط كردم. اين است امّتي كه مي‏خواهد بر من نماز بخواند؟! در حالي رسول از آنان بيزاري جسته‏اند. من نيز از آنان برائت میجویم.۱۵

 

پیوست ها.....................................................................

۱ . شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2. سیدمرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3. اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4. الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5. اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6. الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عبّاس قمی، ج2، ص292.

7. الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه السلام ، ص252.

9. شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10. سه نفر از راویان اهل سنّت، از امامان شیعه علیهم السلام روایت نقل نموده اند که علمای شیعه آنان را ثقه می دانند و به سخن آنان اطمینان دارند و روایات آنها را می پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11. شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12. بحار الانوار، ج43، ص170.

13. بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعة، ج1، ص267.

14.بحارالنوار ج30ص348

15 فروغ ولایت،آیت الله سبحانی،ص 179-182،به نقل از الامه و السیاسة،ابن قتیبه دینوری،ج1ص12-13}.

 

[ جمعه 1390/02/16 ] [ 14:0 ] [ سید مجید فروغی ]
 

 بيوگرافي

۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۵ در شهرستان خوی از شهرستانهای اذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا س پسری به دنیا امد که نامش را  میر محمد نهادند.

نام اصلی و شناسنامه ای سید میر محمد بوده و در کودکی بیماری می گیره و احتمال مرگش وجود داشته پدرش سید حبیب ذاکری نذر امام جواد میکنه اگه بچه ام خوب شد اسمش را می زارم محمد جواد در ضمن فامیل اصلی سید هم طباطبائی است . ولی قدیم که پدرش خواسته شناسنامه بگیرد چون میر حبیب مداح و ذاکر امام حسین بود.نام خانوادگی را ذاکری انتخاب می کنه. سید از پدر و مادر ی که از سادات بودن متولد شده.از نسل طباطبائی در واقع سیدی دو شرفه محسوب میشه

میر محمد در ترکی یعنی سید محمد- توضیحات یکی از خوانندگان محترم وبلاگ

پدر سید محمد جواد میر حبیب ذاکری نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود.

 مادر وی که زنی مومنه و از سادات بود در همان دوران کودکی سید محمد جواد دارفانی را وداع گفت و سید محمد جواد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود .

وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد.

بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد.

سید محمد جواد پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که بسیاری از مردم الالخصوص جوانان را به سوی هیئت ها میکشاند حتی جوانانی که تا قبل از آن انسی با هیئت ها نداشتند. همین کار او خیلی از کسانی که شناختی از اسلام واهل بیت نداشتن به هیت ها کشاند و خیلی مداحان جوانان تر و شهرستانی از وی الگو گرفتند. وی از این جهت انقلابی به راه انداخت که به جنگ تهاجم فرهنگی دشمنان و مخالفین اسلام و تشیع رفته بود

 خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از بچه مرشدها و هيئتيهايي كه راه اصلي را گم كرده بودند موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند

برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد.

ارئه همین سبک ها به مزاج خیلی ها نمی ساخت "بالاخره نميشه راه صدساله ما رو كه يك شبه بري و بازار ما رو خراب كني"مثلا برخی مداحان قدیمی تر و...

 برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت.

سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت . بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست. یه اشاره به اطرفیانش کافی بود تا جواب مخالفین را همه جوره بدهند اما خود سید با درگیری و دهن به دهن شدن با جاهلین مخالف بود

 نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای اخرین با سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این اخرین حضور وی در زادگاهش بود . زیرا خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی هویدا شد .

بعد از سپری کردن دوران شیمی درمانی برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین ع حضور پیدا کرد و اخرین حضور وی روز ۲۸ و ۲۹ صفر در سال ۸۵ در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود .

 بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در کما فرو رفت و بعد از حدود ۴۰ روز در ساعت ۲ بامداد شانزدهم تیر ما ه ۱۳۸۵ در بیمارستان میلاد تهران به دیدار معبودش شتافت.

پیکر زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه س و در قبرستان نو  و در کنار قبر رسول ترک ارام گرفت.

 عدم انتشار خبر درگذشت سید ذاکر از سوی رسانه ها بنا به دلایلی واهی باعث شد تا عده کثیری از علاقمندان به سید الشهدا و شیفتگان صدای گرم این بلبل آستان الله از علت درگذشت وی حتی وزمان و مکان برگزاری مراسمات به موقع اطلاع پیدا نکنند .با این حال مراسم تشیع با شکوهی در قم برگزار شد به طوری که خیلی از کسبه و مردم گمان بردند عالم یا مرجعی از دنیا رفته است.  و این تشیع باشکوه دور از انتظار نبود.در حالی که خیلی از علاقمندانش هنوز هم نمی دانند.سید را از دست داده اند.

وی یکی از با اخلاص ترین مداحان زمانه ما بود با اینکه خیلی از مداحان امروزی زندگی مفره و تجملی دارند و تا میلون ها تومن پول نگیرند نمی خوانند. وی یکی از فقیر ترین و بی ریا ترین زندگی ها را داشت. و هیچ گاه روضه نفروخت واز این راه امرار معاش نکرد. وی به وعده های ملیونی هیات مذهبی جواب منفی داد.تا مزد خود را از اربابش امام حسین بگیرد.

سید جواد ذاکر حق بزرگی بر جوانان علاقه مند به اهل بیت دارد. واینک با هر بار شنیدن صدای باصلابت این فرزند زهرا س  فاتحه ای نثار روحش کنیم .

 

نقدی بر سکوت کور و ناجوانمردانهء صدا و سیما در قبال درگذشت سید ذاکر :

آقای ضرغامي;  زمستان رفت و روسياهی به شما ماند !

رسانه ای که برای پفک نمکی و چیپس و لپ لپ و اشی مشی و لواشک فافا روزانه و شبانه و دقیقه ها  تبلیغات میکند! خبر درگذشت سید ذاکر را هرگز پخش نمی کند !

فلان هنر پیشهء زمان طاغوت که حتی صحنه هایی از بازی او را نیز در کنار خانواده نمی توان تماشا کرد میمیرد . صدا و سیما با آب و تاب با پخش کلیپ و بیوگرافی و خاطرات و زیر نویس و رو نویس در شبکه های مختلف ملی ! خبر رسانی و تسلیت نمایی میکند !

 

بازیکن فوتبال یک تیم ردهء چندمی تصادف میکند و میمیرد . خبر مثل توپ در صدا و سیما میترکد! گزارش و مراسم و تجلیل و ترحیم است که پشت سر هم از سر و کول شبکه های مختلف تلویزیون بالا و پایین میرود .

گزارش لحظه به لحظهء مرگ دوست و دشمن است که از رسانهء ملی پخش می شود.

اما ! 

اما انگار از مدتها هماهنگی شده که سید جواد ذاکر نه دوست هست و نه دشمن  و لابد هم نه آدم !

این را میدانستیم که سید ذاکر و حمید رضا علیمی سالیانی است که در صدا و سیما ممنوع الصدا و تصویر هستند تا فرصتی برای تبلیغ رافونه و شامپو عروسکی باشد !

وقتی سید جواد ذاکر  قریب به چهل روز در بیمارستان کاشان و میلاد تهران بستری بود هیچ خبر و گزارش و اشاره  وانعکاسی در سیمای ضرغامی نبود !

اما در عوض صدا و سیمای ملی(!!!) به اتفاق مدیر شبکهء 3 و دوربین و عوامل واحد سیار و  مجریان و ... از کمر درد شخصی  جواد خیابانی گزارشی ملی تهیه میکند!!!

حرفهایم را جمع و جور میکنم . در تمام مدتی که سید ذاکر در کما بود اخبار و شایعات ضد و نقیض هم کم نبود. انگار که ما رسانهء ملی نداشتیم !

حتی وقتی سید رفت  مردم  در کوچه و خیابان باید از هم میپرسیدند که سید مرده است یا نه !

مداح اهل بيت سيد جواد ذاكر مداح و فرزند امام حسين عليه السلام – پوپك گلدره دختر هنرپيشه تلويزيون و سينما با اون وضع.

 

سخنان حميد عليمي در در يكمين سالروز شهادت پنهان سيد جواد ذاكر- مسجد حضرت خديجه قم

 

...خيلي ها ميگفتن براي سال سيد، حميد عليمي نمياد ولي من ميام هر سال هم ميام چون سيد به گردنم حق داشت انشا الله خدا عمرم بده من رو و رفقا رو كه تا سالهاي سال تا وقتي كه نفس مي كشيم شبهاي بي بي ام البنين رو به نيابت آسيد جواد بيائيم از اونايي گرفته كه پرچم ميزنن و كفش جفت ميكنن و دم در مي ايستن تا اونايي كه سينه ميزنن، همه به نيابت آسيد جواد تو روضه ي بي بي باشيم. هدفمون هم اين نيست كه ياد سيد جواد رو زنده كنيم، سيد خودش زنده هست پيش اربابش حسين سالهاي سال "هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق". حالا بعضيا ميگن چرا تلويزيون پخش نكرد آسيد جواد رو، تلويزيون براي آسيد جواد خيلي كوچيكه [اينجا بود كه نعره‌ی تشويق مردم چار ستون مسجد رو لرزوند] سيد اربابش اباعبدالله دوسش داره. يكي از خوابهايي كه براش ديده بودن اين بود: «سيد توي يه مجلسي نشسته بود ازش پرسيدن چيه سيد روبراهي گفته آره خيلي روبراهم الحمدلله به لعن هايي كه به اين حروم زاده ها كردم.» لحظه به لحظه خدا عذابشونو زيادتر بكنه... ؛ ميخام امشب هرچي خوندم از سيد جواد باشه لياقت داشته باشم تسلي دل دوستداران ارباب حسين باشم... يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من ... [اينجاست كه ديگه قلم از نوشتن بازميمونه، قيامتي برپا شده بود تصور همه اين بود كه همون لحظه سيد داره اونجا مي‌خونه پير و جوون اشك ريزان خودشونو ميزدن، چه دقايقي بود].بعد از اون يك نوحه ي سوز انگيز (چو در دل دارم تمناي كربلاي حسين اي خداي من..)از سيد پخش شد كه هيچكس باورش نميشد كه سيد رفته سيد اونجا بود. در آخر هم ... عده اي ميگن چرا شما هرجا مي ريد از سيد حرف ميزنيد آره ما حرف ميزنيم چون سيد به گردن ما حق داشت، سيد نه تنها به گردن همه ي جووناي ايران حق داشت بلكه به گردن همه ي شيعيان حق داشت اگه عشق بازي با نام حسين و ابالفضل گناهه، پس يا حسين اگه كسي با يا علي گفتن كافر مي شه پس يا علي.

فرداي آنروز هم بر سر مزار سيد جواد واقع در قبرستان نو مراسمي باشكوه برگزار شد. موفق شدم از ساعت 10 صبح سر مزار سيد حضور پيدا كنم و از همون صبح عده اي براي مراسم عصر آنروز آماده شده بودن. از حدود ساعت 4 بعد از ظهر عده اي از برادران دور هم جمع شدند و در كنار خاك سيد غريبانه روي زمين خاكي سينه زدند، بچه هاي كوچك هم از شعر هاي سيد خوندن و حسابي آتيش مجلس رو افروختن؛ چه خلوصي بود. در حدودساعت 6 مراسم اصلي شروع شد و مداحان عزيز مجلسو حسابي گرم كردن به علت درخواست زياد اصفهانيها حميد عليمي به اصفهان رفته بود تا اونجا بخونه و متأسفانه سر مزار سيد حضور نداشت. جمعيتي بالغ بر پنج هزار نفر گرد هم آمده بودند تا در يكمين سالگرد عروج ملكوتي سيدالذاكرين به عزا بنشينند. بعد از تمام شدن مراسم هوا لطافت خاصي به خود گرفت، نم نمكي باران باريد آسمان هم به گريه آمده بود.

بعد از اون مراسمي در حسينيه ي شهدا واقع در خيابان صفائيه برگزار شد و باز هم مثل مجالس قبلي شور و حالي حاكم بود. بعد از تمام شدن مجلس باران دوباره باريدن گرفت. به كوري چشم آنان كه مي‌خواستند سدي بر سر راه سيد شوند. ديديد كه بعد از رفتنش نيز هنوز كساني هستند تا حقش پايمال نشود. هستند كساني كه مشتي باشند بر دهان اين حرام زاده هاي كج پايه.

من مات علي حب آل محمد مات شهيدا

همانطور كه كتمان حق باعث آشكار تر شدن آن ميشود، آن حرام زاده ها خواستند سيد رو مخفي كنن ولي باعث شد همه ي دنيا آن را بشناسند؛

كه سايتي عربي بياد در مورد سيد ما اينطور بنويسه

 

 

السيد جواد ذاكر رحمه الله 

 


اللهم صلي على محمد وآل محمد الطيبين الطاهرين

 

قد كنتُ يوماً عاقلاً فأجنني حب الحبيب
طردتُ من مدينةٍ يسكنُها كلُّ لبيب

وخادم الحسين عليه السلام مله موسى الشغانبي وبأحدث الصوتيات والمقاطع ...


بيش أرثيك ، بيش أنعيك ، بيش أبجيك ، أذا بكل الشعر أرثيك ، أذا ليل ونهار أنعيك ، أنا وكلمن يحبك ويتولع بيك ، ربع الربع ما نكَدر ترى نجازيك ، شنجازيك ، وشلون المجازة يصير ، يالمنطينه عمرك بيمن انجازيك ..... ياحسين

 

ادرس اين سايت عرب زبان هم اين است اگر خواستيد مطمئن شويد

http://www.ansaralhusain.net/forum/showthread.php?t=1659104

 

 

 به عشق اباعبدالله و ياد سيد جواد در شهرهاي قم، تهران، اصفهان، كاشان، تبريز، زنجان و شهرهاي اطراف بسيار و حتي در دور دستها از جمله ، فرانسه، استراليا، آلمان، هند،عراق، عربستان، تركيه و.... مجلس عزا برگزار شد.

عكس هاي سيد جواد ذاكر   در ادامه متن 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/02/25 ] [ 12:5 ] [ سید مجید فروغی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


ان الله بالغ امره
عشقت اما نیست تنها مدعا همرهش اشکی مداوم کن عطا
امکانات وب
ليست وبلاگهای به روز شده